Wednesday, 30 November 2011

دختري كه در هنگام شهادت در دستان برادرش جان داد


فائزه 20سال داشت
در روز 19فروردين به ميدان جنگ با دشمن شتافت و با دست خالي در مقابلشا ن ايستاد
گلوله را بر گلويش نشانه گرفتند
گناه فائزه چه بود؟
جز آزادي
او براي مردمش به پاخاست
و در راه مردم فدا شد
اما اين رژيم با عواملش چه در عراق و چه در هرجاي ديگر كه هستند به دست همين مقاومت سرنگون خواهند شد
دوستان عزيز از شما ميخوام كه اين پتيشن رو امضاء كنيد
و جان هزاران نفر را نجات دهيد
براي امضاء لايك كافي نيست
اسم وايميل خودتان را وارد كنيد بعد ساين اين كنيد
اطلاعات شما محفوظ است
https://www.petitionbuzz.com/petitions/delistpmoi

Sunday, 27 November 2011

زهير يك نابغه بود گلوله را با بي رحمي بر سرش شليك كردند

 
مجاهد شهيد زهير ذاكري كه در 19فروردين سال 90به دست مزدوران مالكي و با توطئه خامنه اي به خاك افتاد
در حاليكه بي سلاح بود  درمقابل مزدوران ايستاد و با پليدي و جنايت تمام گلوله را بر سرش شليك كردند
دوستان اين پتيشن در حمايت و حفاظت جان هزاران مجاهد ديگر ساخته شده است

براي امضاء لايك كافي نيست اسم و ايميل خود را وارد كنيد و بعد ساين اين كنيد
اطلاعات شما محفوظ مي ماند

Friday, 25 November 2011

بی‌تفاوتی باعث از بین رفتن جان انسانهاي بيگناه-حمام خون ديگري درراه است

دوستان ديگر زمان نشستن نيست بايد اقدامي كرد.دولت عراق با نيات پست و جنايتكارانه خود ميخواهد عليه هموطنان مان در كمپ اشرف حمام خون ديگري راه اندازد-كه البته سركوب ديكته شده خامنه اي است. به عنوان ايراني آزاديخواه كه جان انسانها برايتان اهميت دارد,محكوم كنيد و هر كمكي كه از دستتان برمي آيد انجام دهيد براي همين هدف پتيشني ساخته شده.
حتما براي امضاء فقط لايك نزنيد بلكه اسم و ايميل خودتان را وارد  كنيد و بعد ساين اين كنيد
اطلاعات شما محفوظ ميماند



درتاريخ ۱۹نوامبر۲۰۱۱ ـ ۲۸آبان۱۳۹۰ سمپوزيومي در واشنگتن تحت عنوان ”مسئوليت آمريكا در حفاظت اشرف، لغو ضرب الاجل مالكي” با حضور شخصيتهاي سياسي و حقوقي آمريكايي برگزارشد.:
پاتریک کندی:
به‌عنوان سیاستمداران سابق، هوارد دین و من این تجمعات را دوست داریم چون باعث می‌شود احساس کنیم دوباره در مسیر هستیم. ولی در واقع ما در وسط یک کارزار دیگر هستیم و شاید مهمترین کارزاری باشد که هر کس می‌تواند در زندگیش بخشی از آن باشد. این کارزار دموکرات یا جمهوریخواه نیست، یک کارزار حقوق‌بشر است. کارزاری برای نجات جان بیگناهان است. و کارزاری است که همه شما را در تمامی این کنفرانسها که میزبانی کرده‌اید و همه مهمانان برجسته‌یی که داشته‌اید، متحد کرده است.
اما زمان برای صحبت کردن در حال اتمام است. زمان اقدام ماست. ما بیش از حد بسیاری چیزها دیده‌ایم که وقتی به آن طرف نگاه می‌کنید، تنها آن‌چه فکر می‌کردید صورت می‌گیرد، اتفاق افتاده است. تا به‌حال نمونه‌های بیش از حد زیادی دیده‌ایم که چطور بی‌تفاوتی باعث از بین رفتن جانها شده است. امروز صبح ما می‌خواهیم مطمئن شویم که الگو را تشخیص می‌دهیم و در نتیجه قربانی تکرار دوباره همان اشتباهات نمی‌شویم. امروز صبح اخبار نگران کننده‌یی از یونامی در عراق، مارتین کوبلر شنیدیم. مارتین کوبلر امروز اظهاراتی کرد. وی به ساکنان قرارگاه اشرف گفت که آنها باید حاکمیت عراق را قبول کنند و همه آنها باید به اماکن نامعلومی جابجا شوند، بدون این‌که کمیساریای عالی سازمان ملل‌متحد در امور پناهندگان بتواند مأموریتش را برای مصاحبه و شناسایی آنها به‌عنوان پناهنده، ادامه دهد. این مأموریت مشخص سازمان ملل‌متحد را نفی می‌کند. و برای ایالات متحده نگران‌کننده است، که حفاظت از این ساکنان را تضمین کرده، نگران‌کننده است. و کسی است که از رهبر عراق در کاخ سفید در ۱۲دسامبر استقبال می‌کند.
امروز صبح شما از افراد برجسته‌یی در مورد سیاست ایالات متحده و آن‌چه با دیدار ۱۲دسامبر نوری مالکی از کاخ سفید مطرح است، خواهید شنید. این تنها یک رئیس کشور نیست که با رئیس‌جمهور ما دیدار می‌کند، بلکه می‌تواند وزنه دیدگاه جهان در مورد این‌که ایالات متحده در آینده چه کشوری می‌خواهد باشد، حمل کند. اگر آن‌چه که ما در۱۲دسامبر دیدیم اتفاق بیفتد و چیزی بیش از تکرار آن‌چه در جولای دیدیم نباشد، زمانی که وزیر گیتس با نوری المالکی در ۲۷ جولای ملاقات کرد. تنها روز بعد و روز بعد از آن یک حمله وحشیانه در سال ۲۰۰۹ به افراد کمپ اشرف را دیدیم.
عراق قطعاً می‌دانست چکار می‌کند. نوری المالکی می‌دانست که از دیدارش با وزیر گیتس به‌عنوان چیزی بیش از یک پوشش برای کشتار افراد کمپ اشرف در روز بعد استفاده می‌کند، با آگاهی از این‌که به او مصونیت می‌دهد با وزیر دفاع آمریکا قبل از این کار دیدار کرده است. و اگر آن هم کافی نبود او باز در ۷آوریل با آنها ملاقات کرد و همه ما می‌دانیم ۸آوریل چه اتفاقی افتاد. آیا ما دوباره تکرار آن را خواهیم دید که نوری مالکی در ۱۲دسامبر به کاخ سفید بیاید و به عراق برگردد تا افراد بی‌گناه را در یک کمپ انسان‌دوستانه پناهندگی، کشتار کند و از ملاقاتش با رئیس‌جمهور ایالات متحده استفاده ببرد تا به او آن‌چه را در نظر دارد بکند، پوشش بدهد؟ بگذارید هیچ اشتباهی نکنیم که نوری مالکی و دولت عراق درباره تصمیمشان چه گفته‌اند. سیاست عراق روشن است. آنها آن‌چه را در نظر دارند انجام دهند و چرا می‌خواهند این کار را بکنند لیست کرده‌اند. در رأس لیست دلایل آنها که می‌گویند می‌توانند این کار را بکنند، طبقه‌بندی ساکنان به‌عنوان تروریست است. این بهانه آنهاست. و تنها 2حکومت هستند که به آنها این بهانه را می‌دهند: رژیم ایران و آمریکا. ایالات متحده با چه کسی سهیم است، وقتی تنها کشور دیگری در جهان که مجاهدین و ساکنان اشرف را تروریست نامگذاری کرده رژیم ایران و ملاها هستند؟ این امر راجع به سیاست خارجی آمریکا چه می‌گوید؟ که ما با دشمن غدارمان که نه تنها قول داده اسراییل را از نقشه حذف کند، بلکه تا الآن حملات تروریستی را همینجا هم در خاک خودمان، توطئه‌چینی کرده است، سهیم هستیم. و به جای این‌که اپوزیسیون در مقابل تهران را بپذیریم، با محکوم کردن مجاهدین خلق در سیاست رسمی‌مان، با ادامه دادن به لیست‌گذاری آنها، در واقع به نوری مالکی مجوزی می‌دهیم که می‌خواهد با آن افراد بیگناه را کشتار کند. که البته می‌دانیم آنها (نیروهای مالکی) تروریست هستند.
یکی از سخنرانان برجسته ما امروز صبح آلن درشویتز است، وکیل برجسته و فعال حقوق‌بشر. در بین سایر موارد، او برای رهبری در چالش ضدافترا معروف است، این تهمت است به افراد بیگناهی که در یک کمپ خلع‌سلاح شده‌اند، تروریست بگوییم. درحالی‌که افرادی که آنها را ترور می‌کنند، دیگران را در هر روز زندگیشان به قتل تهدید می‌کنند. تروریست واقعی کیست؟ خوب امروز بعدازظهر ما درباره این‌که چه چیزی دارد صورت می‌گیرد و چرا روی سیاست خارجی آمریکا و اعتبار آمریکا تأثیر می‌گذارد، صحبت می‌کنیم و امروز با ما تعدادی از رهبران برجسته آمریکا در سیاست خارجی و رهبری داخلی هستیم و این مأموریت امروز ماست، تا راجع به آن‌چه همین حالا داریم صحبت می‌کنیم، چکار می‌توانیم انجام دهیم که از یک فاجعه انسانی جلوگیری کنیم. از یک جنایت جنگی جلوگیری کنیم. آن‌چه ما امروز خواهیم گفت این است که قبل از این‌که نوری المالکی بتواند پایش را به آمریکا بگذارد، نه تنها باید از مجوز قتلش دست‌بردارد بلکه باید بگوید او به ناظران بین‌المللی در سازمان ملل‌متحد زمان کافی برای انجام کارشان را می‌دهد. اگر بخواهد به‌عنوان یک عضو خوب جامعه بین‌المللی در نظر گرفته شود باید قانون بین‌المللی را رعایت کند و به کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل‌متحد اجازه دهد کارش را تکمیل کند، به جای این‌که درخواست کند آنها متفرق، ایزوله، جداجدا، تسلیم شده و به قتل رسند که اساساً سیاست امروز اوست. بنابر‌این قبل از این‌که شروع کنیم یک ویدئو از آن‌چه امروز در کمپ اشرف صورت می‌گیرد را می‌بینیم که ما را مجدداً روی آن‌چه امروز دارد صورت می‌گیرد، متمرکز می‌کند، برای آن‌که بتوانیم جان انسانها را نجات دهیم.

Tuesday, 22 November 2011

صبا لحظات قبل از شهادت دستش در دست پدر بود


صبا صدای دل‌انگیز مهر فردا بود
لحظاتی با صبا؛ جاودانه‌فروغ اشرف، شهید مجاهد خلق صبا هفت برادران
«انتخاب کردم و آمدم! دیدم نمی‌شود در آلمان من بهترین امکانات زندگی و تحصیلی را داشته باشم اما هر روز از ایران خبرهای تکان‌دهنده در مورد زنان و کودکان بشنوم. به‌خاطر آنها آمدم و به‌خاطر برادر مسعود و خواهر مریم».
صبا هفت برادران
 صبا وزید و وزان شد به کوچه‌های وطن به شهر شهر دل و جان و روح هم میهن
پیام خواند که ایران! بهار در راه است پیام داد به شاخه، به گل، به دشت و دمن
سرود خواند که هر گوشه گوشه‌ات ای خاک ز عزم نسل بهاران، شود دمان چو چمن
از کودکی با در و دیوار زندان آشنا شد، با صدای شکنجه…
آخر صبا در سال ۱۳۶۱ در زندان اوین متولد شد، و به جای لالایی روح‌نواز مادر، با صدای ضجه و ناله خواهرش به خواب می‌رفت و با نعره دژخیم از خواب برمی خاست. مادرش در اسفند سال ۶۰ دستگیر شده بود. پدر و مادرش به جرم مجاهدت در راه آزادی و افشای پایمالی حقوق مردم توسط استبداد ولایت‌فقیه، زندانی بودند. و صبا سالها پدرش را که او نیز در زندان خمینی بود ندید. دژخیمان خمینی، شیرخشک کودکان شیرخواره را، ابزار شکنجه صبا کرده بودند، تا مادر را از پای در آورند. از همین رو ماهها غذای صبا در دوران شیرخوارگی روزی چند جرعه قندآب بود.
در سال ۶۲، صبا یک و نیم ساله بود که با مادرش از زندان بیرون آمد، اما آثار محرومیتهای غذایی و عدم رسیدگی پزشکی در زندان تا لحظه شهادتش با او بود. سرانجام پس از گذران دوران کودکی در رنج بسیار، پس از رهایی از زندان، صبا با پدر و مادرش از ایران خارج شده به ارتش آزادی پیوستند.
صبا به کودکستان و سپس به مدرسه کودکان مجاهدین در شهر اشرف رفت. سال اول دبستان بود که با وقوع جنگ خلیج، والدینش صبا را به آلمان فرستادند تا از بمبارانهای جنگ منطقه دور باشد. چند سال بعد در نامه‌ای از آلمان برای پدرش نوشت:
«از وقتی فهمیدم تو، که اینقدر من و سارا را دوست داری حاضر شده‌ای از ما جداشوی و در اشرف بمانی، به تو افتخار می‌کنم و می‌گویم تو بهترین بابای دنیا هستی».
حالا صبا در آلمان، مدرسه و زندگی راحت و آینده‌ای روشن داشت. اما گویی همان صدای شکنجه که در زندان در گوشش طنین انداخته بود، در طول زندگیش همواره ادامه یافت. و آن‌جا حتی از فرسنگها دور از میهنش نیز به گوش صبا می‌رسید. بله! این بار او صدای شکنجه تمام هموطنانش توسط رژیم ولایت‌فقیه را می‌شنید. صدای کودکان خیابانی، صدای زنان محروم که خود را می‌سوزاندند، صدای کارگران بیکار…
اما صبا برگشت. تصمیم گرفت و به قرارگاههای نبرد برگشت و یک مجاهد شد.
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا باتن بیمار و دل بی‌طاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم
او همیشه شکرگزار خدا برای این نعمت بود و یک بار برای رهبری مقاومت نوشت:
«شما هربار از مکالمه خودتون با خدا می‌گویید. از شما چه پنهان، من هم با خدا مکالمه‌ای داشتم که می‌گفت آیا تنها، بی‌کس و بی‌پناه نبودی؟ من تو را هدایت کردم. آیا فکر می‌کردی روزی نام مقدس مجاهد خلق را داشته باشی؟ آیا تو را در بهترین و پاکترین شهر جهان نگذاشتم؟ در سخت‌ترین شرایط آیا قدمت را استوار نکردم؟ آیا رحمت خاص خود، یعنی مریم را به تو ندادم؟ آیا شورای رهبری و سرداری چون مژگان را به تو ندادم؟ آیا سلطان نصیر و جمع یاری کننده مجاهدین در کنار تو نبود؟»
پدرش رضا هفت برادران، می‌نویسد:
«صبا روز سی مهر ۱۳۷۷ از آلمان به اشرف آمد. و من از دیدنش یکه خوردم. قبلاً برایش نوشته بودم دوست دارم پزشک شوی و به دردهای مردم مرهم بگذاری. اولین سؤالی که از او کردم این بود که دلت برای من تنگ شده بود که آمدی. یا نتوانستی دوری سارا را تحمل کنی؟ چون خواهرش سارا حدود دو ماه قبل از او آمده بود و با وجود این‌که با صبا چون دو روح در یک قالب بودند از انتخاب و آمدنش به اشرف چیزی به او نگفته بود. صبا در پاسخ پدرش گفت:
«از این‌که تورا می‌بینم خوشحالم، اما نه به‌خاطر تو و نه به‌خاطر سارا، بلکه به‌خاطر خودم آمدم. انتخاب کردم و آمدم. دیدم نمی‌شود در آلمان من بهترین امکانات زندگی و تحصیلی را داشته باشم اما هر روز از ایران خبرهای تکان‌دهنده در مورد زنان و کودکان بشنوم. به‌خاطر آنها آمدم و به‌خاطر برادر مسعود و خواهر مریم.
آن روز در حین تماشای یکی از برنامه‌های سی مهر ارتش آزادیبخش در اشرف، صبا به پدرش گفت:
«همیشه به تو گفته‌ام بابای خوب و بهترین بابای دنیا. اما تو که اشرف و خواهر مریم و برادر مسعود را می‌شناختی، چرا سعی نکردی آنها را به من بشناسانی؟ چرا سعی نکردی بگویی اشرف چیست و کجاست؟»
صبا سالهای سخت توفان منطقه و جنگ عراق و بمباران قرارگاههای ارتش آزادی در سال ۸۲، و پس از آن، سالهای سخت پایداری در اشرف را به‌عنوان یکی از هزار زن قهرمان اشرفی با سرفرازی طی کرد. حماسه‌های پایداری در شهر اشرف، در شش وهفت مرداد ۸۸ و بعد در حماسه نوزدهم فروردین ۹۰، چنان درخشان است که نیازی برای شرح سالهای گذشته باقی نمی‌گذارد.
سیمای صبای قهرمان را در سوگندها و تجدید پیمانها و کلمات این مجاهد خلق. که اوج آگاهی و مسئولیت پذیری را در یک زن پیشتاز اشرفی نشان می‌دهد، نیز می‌توان دید:
«بعنوان یک مجاهد خلق، با فهم جدید از شرایط و برای قیام به وظیفه انقلابی خودم، با یاد شهیدان و برای احیای خون آنها، با یاد زندانیان سیاسی و ایستادگی‌اشرف‌نشان آنها و رنج مجروحان، مصدومان و مظلومان، …
برای رقم زدن سرنوشت خلقمان، و به ثمر رساندن پایداری پرشکوه هفت‌ساله در اشرف، با فهم جدید از اشرف به‌مثابه نقدینه مردم ایران، احساس کردم خیلی وظیفه و مسئولیت به عهده‌دارم و باید شعله آتش جنگ را خیلی خیلی بالا ببرم. … ایمان دارم که با چنگ زدن به انقلاب خواهر مریم و توشه هفت سال پایداری اشرف می‌توانیم و باید این کلان تعهد را محقق کنیم.
و کلمه الله هی العلیا، و الله عزیز حکیم «و ندای خداست که مقام بلند دارد و خدا را کمال قدرت و دانایی است».
روز نوزدهم فروردین۹۰، صبا در صفوف مدافعان اشرف بود. و برای ولی‌فقیه خونخوار و مزدورانش، که استمرار زمستان نفرت‌انگیز ستم را برای ایران می‌خواستند، صبا بودن، یعنی نسیم و پیام بهار بودن جرم بزرگی بود. آری! صبا با سموم زهری زمستان ارتجاع به خاک افتاد.
حالا صبا به خاک افتاده است. برای اشرف و برای ایران، ایستاد و به خون غلطید. و به همه دختران و پسران ایران پیام داد که با دست خالی هم می‌توان ایستاد و جنگید. و به این دلیل، روحش هم‌چنان همراه قافله نبرد است. چرا؟ چون صدای شکنجه ملتش، هم‌چنان در میهنش طنین‌انداز است.
صبا بگو که چه‌ها بر سرم درین غم عشق ز آتش دل سوزان و دود آه رسید.
لحظات قبل از شهادت دستش در دست پدر همرزم دیرینش بود و پدر در مورد آن لحظات نوشت:
«بعداز تیر خوردن صبا وقتی همراه او به بغداد می‌رفتم، افسران عراقی به‌صورت سازمان‌یافته سعی در اتلاف وقت داشتند، یکی از آنها به اسم رائد یاسر وقتی متوجه شد من پدر صبا هستم به سراغم آمد و گفت اگر جان دخترت را می‌خواهی نجات دهی، همین الآن از اشرف جدا شو و با من بیا، بهترین امکانات پزشکی فراهم است بعد هم تو و دخترت را به هر کشوری که بخواهی اعزام می‌کنیم. من عصبانیتم را از این میزان دنائت مهار کردم و فقط برای این‌که او مانع کندتر شدن رسیدن صبا به بیمارستان نشود به او گفتم ما در این جا مهمان مردم عراق هستیم و انتظاری بیش از امکانات در دسترس آنها نداریم. صبا به اصرار از من خواست بگویم بین من و آن افسر چه گذشته است، وقتی ماجرا را گفتم، گفت بابا چرا نزدی توی دهنش؟
در میان راه یکی دوبار یاد خواهر مریم کرد و گفت الآن با شنیدن این خبرها چه می‌کشد. بعد یاد برادر مسعود کرد و گفت «آخ، او همیشه بدترین دردها را باید تحمل کند» سرانجام وقتی ساعت ۹ شب که بیش از ۱۴ساعت از خونریزی صبا می‌گذشت داشتند او را به اتاق عمل می‌بردند باصلابت و اطمینان دست مرا فشرد و گفت «نتیجه هرچه بشود به نفع جنگ صد برابر است».
اکنون آیا هنوز جای آن هست که بپرسیم: «مگر صبا هرگز به خاک می‌افتد؟

صبا به خاک نمی‌افتد ای رفیق نبرد نسیم کشته نگردد ز تیغ زاغ و زغن

چنان نسیم بهاری، ز نو بهاران گفت وزید و خواند پیام سقوط اهریمن

صبا صدای دل‌انگیز مهر فردا بود صبا صلای من و ما، خطاب با دشمن

هماره عطر پیامش وزد به دشت و به باغ به خاک میهنش ایران، چو بوی مشک ختن
.

دوست عزيز بعد از اينكه سرگذشت صبا رو خوندي حتما اين پتيشن را هم امضاء كن
 براي امضاء لايك كافي نيست بايد اسم و ايميل خودتان  را واردكنيد بعد دگمه ساين اين را فشار دهيد
اطلاعات شما محفوظ است

Sunday, 20 November 2011

دنیا باید همین حالا اقدام نماید... . اسمم شقایق است

شقایق رجبی برای لغو ضرب‌الاجل مالکی برای بستن اشرف کمک می‌طلبداسمم شقایق است و درکمپ اشرف محل استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق ساکن هستم پدرم عبدالرضا رجبی یک زندانی سیاسی بود و در سال ۲۰۰۸ در ایران، زیر شکنجه به‌شهادت رسید. خواهرم، فائزه (۱۹ساله)، در ۸آوریل، در کنار ۳۵ شهید دیگر در حمله نیروهای مسلح عراقی تحت‌امر مالکی نخست‌وزیر عراق درکمپ اشرف شهید شد. مالکی برای اجرای نیات رژیم فاشیستی ایران اعلام کرده است که می‌خواهد اشرف را تا پایان سال جاری میلادی ببندد، و این هشداری است نسبت به یک قتل‌عام خونین دیگر ای مردم آزاده و شریف، چشم من و ما به توجه و تلاش شما است که در حد توانتان برای جلوگیری از وقوع این فاجعه مبذول دارید. زمینه‌سازی برای بستن غیرقانونی کمپ اشرف: نوری المالکی اوامر اربابانش در تهران را برای ارتکاب یک قتل‌عام جدید علیه مجاهدین اشرف اجرا می‌کند دنیا باید همین حالا اقدام نماید... .

براي نجات هزاران مبارز آزادي ايران لطفا اين پتيشن را امضا كنيد
براي امضاء لايك كافي نيست در قسمت سمت چپ پتيشن اسم و ايميل خود را وارد كنيد واگر خواستيد كامنت بگذاريد و بعد هم ساين اين پتيشن كنيد اطلاعات شما محفوظ مي ماند

Tuesday, 15 November 2011

نامه پدر -فرزندانم را با تنگ دستی و فقر بزرگ نمودم و اکنون این ظلمی ..

بسم الله الرحمن الرحیم
کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا
این‌جانب علی حاجیلویی پدر شهید مظلوم مسعود حاجیلویی صلاح دانستم مثال امام مظلوم شهید کربلا امام حسین (ع) با ملت خودم و جهان سخن گفته باشم.
اولین سخن با علمای قم و نجف و علمای مسیحیت است که بگویم فرزند من توسط دولت حاکم بر عراق که با زر و زور و شرک در عراق به قدرت رسیده، شهید شده است.
سخن دوم – از تمام جهان که دارای قوه‌قضائیه هستند خواستار آنم قاتل فرزند بنده را که ستوان شناخته شده‌یی است به دادگاه و محاکمه فراخوانده شود.
سخن سوم-امروز بنده تمام مردم جهان را که دارای ذره‌ای انسانیت و وجدان هستند چه مسلمان چه غیرمسلمان به قضاوت در برابر جنایت در حق مجاهدان و مخالفان چه در شهر اشرف و چه در زندانهای ایران، به کمک می‌طلبم چون گناه مجاهدان این است که دین را در تشت زرین سیاست و ریاست، پست و مقام، زر و زور قرار نداده‌اند.
اما سخن چهارم- به دولت آمریکا و پارلمان اروپا و دبیرکل سازمان ملل آقای بان کی‌مون می‌گویم: آن‌چه از دولت ایران و عراق چه در قالب سخن و چه در قالب اقتصادی بر شما می‌رسد اشک چشم من و همسرم و خون فرزندم است. من یک پلیس بیش نبودم سال ۱۳۶۴ پس از ۲سال زندان، شکنجه و پس از ۱۳سال فعالیت شغلی بدون هیچ حق و حقوقی از شهربانی اخراج شدم و فرزندانم را با تنگ دستی و فقر بزرگ نمودم و اکنون این ظلمی که بر من شده، هیچ توجیهی ندارد.

این تنها سخن من نیست سخن تمام داغدارانی‌ست که با شما در میان گذاشتم. به خود و چشمانتان اجازه ندهید تا دگربار شاهد فاجعه و قتل‌عام بیگناهان اشرف باشید، حتی اگر امروز نیز بگذرد فردا تاریخ، بی‌وجدانی را فریاد خواهد کرد.

در آخر امیدوارم این نامه در اخبار و رسانه‌های جهانی قرار گیرد هرچند که امروز دین و مذهب و انسانیت از بشریت دوری گرفته است و فاصله‌ی آن بسیار می‌باشد...

وصیتنامه مسعود حاجیلویی از شهدای فروغ اشرف، قبل از پیوستن به مجاهدین
بسمه تعالی ۴/۱۱/۸۴
به نام خدا، که بزرگترین و بهترین و الهام بخشترین کلمه می‌باشد. مطالبی است که انسان در تنهایی خود آنها را بازگو می‌کند.
امیدوارم که همیشه خانواده‌ام سالم و پرامید در کنار هم باشند و در مشکلات به هم یاری برسانند. عزیزان این دنیا دارای جذابیت و لذتها می‌باشد اما نه آنقدر که انسان را از انسانیت و دوست بودن دور کند، تا می‌توانید مردم را از خود راضی نگهدارید و دوستداران مردم ضعیف باشید از مشکلاتی که قابل حل می‌باشند غمناک نباشید دوستداران اهل بیت رسول اکرم و مومنان چه مسلمان و چه مسیحی باشید به مردم خدمت کنید حتی در کوچکترین مقام، و اگر برای من اتفاقی افتاد و دستم از این دنیا کوتاه شد برای گناهانم طلب آمرزیدگی از درگاه حق کنید و از تمام کسانی که مرا می‌شناختند طلب حلالیت و بخشش بخواهید امیدوارم که خدانگهدارتان باشد.
مسعود حاجیلویی
براي حمايت از هزاران مبارز آزادي ايران حتما اين پتيشن را امضا كنيد و اطلاع رساني كنيد كه ديگر دوستان هم امضا كنند
براي امضاء لايك كافي نيست در قسمت سمت چپ پتيشن اسم و ايميل خود را وارد كنيد واگر خواستيد كامنت بگذاريد و بعد هم ساين اين پتيشن كنيد اطلاعات شما

محفوظ مي ماند
از همكاري شما بسيار سپاسگذارم

Thursday, 10 November 2011

ترانه طنز خامنه اي ديكتاتور و پسرانش

مرد بيگناهي كه توسط يك خودرو به زير گرفته ميشود.

دوستان اين صحنه مرديست است كه روز 19 فروردين   به دليل دفاع از شرف و خاكش, درمقابل تجاوز مالكي كه مزدور خامنه ايي است, بي رحمانه زير گرفته شد و به شهادت رسيد

.
اينجا كمپ اشرف است, جايي كه هزاران ايراني مخالف رژيم براي آزادي وطنشان مي جنگند. اما در يك توطئه ناجوانمردانه مالكي به همراه اربابش خامنه اي به اين كمپ روز 19 فروردين حمله كرد و 36 تن از اين انسانهاي بيگناه را, درحاليكه كه بدون سلاح بودند كشت.آنها گناهي جز مقاومت و دفاع از مردم خودشان ندارند و اين است كه خامنه اي و مالكي را به نقطه جنون مي رساند حال دريك توطئه ديگر مالكي ضرب الاجلي تا پايان دسامبر عليه اين ساكنان گذاشته است كه خاك عراق را ترك كنند و يا آنها را به زور جابجا خواهد كرد و  به اين بهانه ميخواهد دست به قتل عام جديدي بزند.
اما تكرار اين صحنه فاجعه بار است و عواقب جبران ناپذيري خواهد داشت.
به همين منظور شما ميتوانيد با امضا اين سايت پتيشن از وقوع يك فاجعه انساني ديگر در شهر اشرف جلوگيري كنيد. هموطن هر امضا تو كمك به يك انسان بيگناه است.
 براي امضاء لايك كافي نيست. حتما اسم و ايميل خود را وارد كرده و ساين اين كنيد. اطلاعات شما محفوظ خواهد ماند

Sunday, 6 November 2011

آخرين فيلمهاي يك خبرنگار زن پيش از اصابت گلوله در صحنه درگيري 8 آوريل



 در دنياي نوين و عصر ارتباطات كه هر روز خبري از جايي ميرسد, خبرنگاران نقش تعيين كننده اي براي اطلاع رساني دارند. كساني كه از جان خود گذشته تا صداي مظلوميت يك خلق را به گوش جهانيان برسانند.
و اينبار در صحنه 8 آوريل اين آسيه رخشاني 28 ساله بود كه با دوربين خود از نزديك وحشيگري مزدوران خامنه اي را به ثبت مي رساند. 
در فيلم زير آخرين فيلمهاي آسيه قبل از شهادتش را مي بينيم كه با صداي خودش دوستانش را از خطري كه متوجه آنهاست مطلع 
ميكند.

اين تصاوير گوياي شجاعت, رشادت و دليري اين شيرزن قهرمان است كه در حين فيلمبرداري از فاصله نزديك مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بعد از ساعتي بر اثر خونريزي شديد به شهادت رسيد. 

آخرين پيام آسيه اين بود: به دوستانم بگوييد كه من در چه ساعتي رفتم و تا آخر مقاومت كردم.

دوستان اين پيج پتيشن در حمايت از هزاران مبارز آزادي ايران است كه ميخواستم حتما لطف كنيد و اين را امضا كنيد براي امضاء لايك كافي نيست در قسمت سمت چپ پتيشن اسم و ايميل خود را وارد كنيد واگر خواستيد كامنت بگذاريد و بعد هم ساين اين كنيد اطلاعات شما محفوظ مي ماند 
از همكاري شما بسيار سپاسگذارم

Thursday, 3 November 2011

گفتگوبا دو دانشجو دراشرف آيدين و اميد 2

شمارش معكوس تا پايان آذرماه


 لطفا امضا كنيد و جان هزاران مبارز آزادي را نجات بدهيد
براي امضاء لايك كافي نيست در قسمت سمت چپ پتيشن اسم و ايميل خود را وارد كنيد واگر خواستيد كامنت بگذاريد و بعد هم ساين اين پتيشن كنيد اطلاعات شما محفوظ مي ماند
از همكاري شما بسيار سپاسگذارم

 

برگزاري كنسرت راك در افغانستان